تلفن
نشستهای به انتظار زنگ تلفن. و میدانی که او همین حالا در آن گوشهی دیگر دنیا به طرف تلفن
میرود، گوشی را برمیدارد و شماره میگیرد.
عرق کردهای؛ از فرط انتظار و شوق. تلفن تو اما، زنگ نمیخورد.
او مکثی میکند و باز شماره میگیرد. انگار شماره اشغال است، یا اینطور وانمود میکند. تلفن تو اما زنگ نمیخورد.
ناگهان چشمهایش درخشیدن میگیرد. دارد حرف میزند و تو اطمینان داری که تناش از شادی میلرزد.
تو به انتظاری، و چشمهایت انگار تلفن را میخورند.
او حرف میزند و تو اشکهایت را پاک نمیکنی.
بعد او بوسهای می فرستد و گوشی را میگذارد. نوزده دقیقه حرف زدهاست.
تو سرت را پایین انداختهای و دیگر به انتظار زنگ تلفن نیستی. در این اندیشهای که او به غیر از تو مگر کس دیگری هم دارد.
... و غافل از آنی که در نوزده دقیقهی گذشتهی شب، هیچ تلفنی در هیچ کجای دنیا زنگ نخورده است

Medium Blog
جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا
دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا